ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

138

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

كشتى وقتل نفس مقدمه سازى است براي سرزنش كردن فاعل . در صورتي كه اسم پس از حرف استفهام انكارى باشد مانند : ا أنت الّذى قتلت زيدا ، « آيا تو همانى كه زيد را كشتى ؟ » در اين جا سؤال براي اقرار گرفتن از مخاطب است تا قاتل معيّن شود . آنچه در بارهء فاعل گفتيم در بارهء مفعول هم صادق است يعنى هر گاه مفعول پس از حرف استفهام انكارى واقع شود انكار مفعول است . مانند انكار فاعل يعنى انكار از اين جهت است كه فعل بر آن مفعول واقع شده باشد . مانند سخن خداوند متعال : « قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا » « 112 » ، « قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ » « 113 » ، « فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً » « 114 » . در مثالهاى فوق انكار متوجّه مفعول است بدين معنى كه جايز نيست فعل بر مفعول واقع شود . بحث سوّم - تقديم وتأخير در حرف نفى هر گاه حرف نفى را بر سر فعل در آورى وبگويى : ما ضربت زيدا ، « زيد را نزدم » ، فعل زدن را از خود نفى كرده‌اى . اين بدان معنى نيست كه ديگرى زيد را نزده باشد ، زيرا نفى زدن از خود نه مقتضى زدن زيد از ناحية ديگرى است ونه زدن زيد را از ناحية ديگرى نفى مىكند ، زيرا نفى خاص ( زدن زيد از ناحيهء خود ) دلالت بر نفى عام وثبوت آن نمىكند . اگر نفى را بر اسم داخل كنى وبگويى : ما انا ضربت زيدا ، « من شخصا زيد را نزدم » . از اين مثل فهميده مىشود كه زيد مورد ضرب واقع شده است ولى ضارب زيد شما نيستيد . يعنى نفى زدن فقط از گوينده مىشود . فرق دو عبارت فوق را ( دخول حرفى نفى بر فعل واسم ) را ذوق سليم درك مىكند .

--> ( 112 ) سورهء انعام ( 6 ) : آيهء ( 14 ) : بگو اى پيامبر آيا غير خدا را به يارى ودوستى برمىگزينيد ؟ ( 113 ) سورهء انعام ( 6 ) : آيهء ( 40 ) : آيا در آن ساعت سخت غير خدا را مىخوانيد ؟ ( 114 ) سورهء قمر ( 54 ) : آيهء ( 24 ) : آيا بشرى از جنس خودمان را پيروى كنيم ؟